مرتضى مطهرى
318
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> استاد : نفس خلق مىكند آن را ، اما اينكه خلق مىكند نه اين است كه خلق من عندى مىكند بلكه مثل او را و مثال او را خلق مىكند ؛ و حتى اگر « عين » هم در اينجا مىگوييم به اين معناست . هيچ كس در دنيا قائل نيست [ كه واقعيت همان معقول است و معقول همان واقعيت است ] جز هگل ( كه تازه هگل را به همين دليل ايده آليست دانستهاند در صورتى كه او اگر حرفش درست بود از اين جهت از هر رئاليستى رئاليستتر بود ) . تنها هگل است كه مىگويد واقعيت معقول است و معقول واقعيت است . او در واقع حتى به دو وجود [ وجود ذهنى و وجود عينى ] هم قائل نيست . او به چيزى مثل دو چهرهء يك وجود قائل است و لذا ديگر خطا در مسلك او اساسا معنى ندارد و در واقع نمىتواند معنى داشته باشد ، زيرا معقول همان واقعيت است و واقعيت همان معقول است و اينها دو چهرهء مختلف از يك حقيقت هستند . از هگل كه بگذريم كيست كه « وجود شىء براى ما » را با « وجود شىء فى نفسه » دو چيز نداند ؟ كدام مكتبى است كه ايندو را يك چيز بداند ؟ مادىترين مكتبها هم اينها را يكى نمىدانند . مگر مادىترين مكتبها آخرش نمىگويد كه آنچه ما ادراك مىكنيم عكس العملى است كه اعصاب ما در مقابل شىء خارجى ايجاد كرده است ؟ چطور اين حرف ايدهآليسم نيست ؟ ( خندهء حضار ) . اگر اعصاب عكس العمل نشان داد ايدهآليسم نيست ولى اگر نفس خلق كرد ايدهآليسم است ؟ ! ! آن [ مكتب مادى ] هم حرفش همين است ؛ آن هم مىگويد وقتى كه تصوير از خارج روى شبكيه افتاد اعصاب يك عكس العملى نشان مىدهد و اين همان صورت ادراكى است . پس او هم به چيز ديگرى غير از وجود عينى اين شىء قائل است ؛ يعنى نمىگويد كه من مستقيما آن شىء را در خارج درك مىكنم ؛ مىگويد وقتى تو اين شىء را لمس مىكنى اگر خيال كنى كه وجود عينى اين شىء را دارى درك مىكنى اشتباه مىكنى ، بلكه در واقع وجود عينى اين شىء سبب تأثيرى شده است روى اعصاب تو و بعد اعصاب تو يك عكس العملى از خود نشان داده است و آن عكس العملى كه اعصاب تو نشان مىدهد همان ادراك توست . - منتها با اين تعبير به اصطلاح رئاليستى ( تعبير مادى ) اين همانى و همچنين آگاهى به هيچ وجه معنى ندارد . استاد : بله ، اين همانى از بين مىرود ؛ و آگاهى هم اصلا غير از اين تصور ندارد [ كه بگوييم نقش مثل شىء خارجى را در عالم خودش خلق مىكند ] . حالا عرض مىكنم . - اينجا يك سؤالى پيش مىآيد . اگر خدا مىخواست كه ما اشياء را مستقيما ادراك كنيم غير از همين كه هست چه مىشود فرض كرد ؟ [ آيا غير از اين ] قابل تصور هست ؟ استاد : بله ، قابل تصور است . الآن خود همين نوعى ادراك مستقيم است منتها ما آن را « ادراك با علم حصولى » مىگوييم ؛ يعنى ما در اين مرتبه از وجود كه هستيم حداكثر امكان ادراكى براى ما همين است . منتها مىگويند آنچه كه مثلا براى موجودات عاليتر از عالم طبيعت هست براى انسان در حد امكان هست و آن اين است كه اشياء را به علم حضورى درك كند . اشياء را به علم حضورى درك كردن همانى است كه ما آن را « حالت وحى » يا « حالت اشراق » مىناميم ؛ يعنى اين واقعيتها - حتى واقعيت اين تلفن كه در اينجا هست و واقعيت اين آجر كه در اينجا هست - و واقعيتهاى محيط به اينها و عوالم